تجربه ای تازه

اولین تجربه دندانپزشکی دخترم، روز 9/1/91 بود.

دختر نازنینم خوب و سرحال بود و همه چیز خیلی خوب بود.

سرخوش و مست بودم و تمام لحظه ها از مطب دکتر در میرداماد، تا محل کار بابا در ملاصدرا، که به یمن ترافیک عصرگاهی خیلی هم طولانی بود، سرگرم معاشقه با مهربانترین مهربانان بودم. وقتی به بابا رسیدم، همه تب و تاب این سرخوشی را در یک بوسه طولانی مختصر کردم.

بهار به خودی خود مرا عاشق کرده بود. شیراز و روزهای بسیار خوشی که در سفر بودیم، از من مست، یک عاشق دیوانه و سبکبال ساخته که دائم در عطش پرواز هستم. پیشنهاد دادم سری به بازار گل بزنیم و غروب بهاریمان را با خریدن گل زیباتر کنیم. و دیشب خانه مان بهشتی بود سرتاسر گل و خنده و شادی و البته بوی خوش ماکارونی شام شب.

/ 5 نظر / 12 بازدید
مهتاب

آخ آخ پريسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسا آخرش با اين عكسها و اين تعريفها ما هم ......

مسی

کارین رو هم میرداماد میبرم برای چک دندون دکتر فریبا منصوری ، اگه ایدا رو هم اونجا ببری خیلی بامزه ست

مسی

میدونی پریسا غالبا این خود ما هستیم که میتونیم یه مرد و عاشق کنیم و عاشق نگه داریم کیف میکنم وقتی خانمهای باهوش میبینم که سعی میکنند برای نگه داشتن عشق ... تمام لحطه هایت پر از شادمانی و عاشقانه