آیدایمان

چقدر عاشق این روزهای دختر نازنینم هستم. همیشه فکر میکردم که من مادری هستم که دوران نوزادی فرزندم را خیلی بیشتر از کودکیش دوست خواهم داشت. و همیشه نگران بودم که چطور باید خودم را با شرایط جدید وقف دهم و همچنان عاشق فرزندم بمانم.ولی این روزها وقتی به سالهای قبل بر می گردم، میبینم که بزرگ شدن دخترم و درک هر چه بیشتر جوانب مختلف زندگی توسط یک فرشته کوچولو، موهبتی است که هیچوفت گمان نمی کردم از درک آن اینهمه لذت ببرم.

آیدای این روزهای ما، بسیار شیرینتر و جذابتر از آیدایی است که همه هنرش در خندیدن یا ادا کردن برخی لغات ساده خلاصه میشد. درست است که هنوز هم با دیدن عکسها و فیلمهای آن روزها دلم برایش ضعف می رود، ولی واقعیت این است که من دختر این روزهایمان را که از قدرت تخیل و تامل برخوردار است را خیلی خیلی بشتر دوست دارم و از حضورش لذت می برم.

و آنچه در این پست می نویسم  گوشه هایی از لحظات شیرینی است که ما به خاطر داشتنش فقط و فقط شاکر خدایش هستیم.

*********************************************************

از جایی عبور میکنیم که چندتایی درخت بید مجنون دارد. نگاهی می کند و می گوید: "مامان ببین این درختا چقدر قشنگند. انگاری تور عروسه که باد تکونش میده."

*********************************************************

از حمام دارم میارمش بیرون. بهش میگم مامان جونی مراقب باش. دخترم مواظب باش زمین نخوری. بر می گرده پشت سرش و نگاه چپ چپ بهم میکنه و می گه: " مامان مگه یادت رفته من چهار ساله هستما. اینهمه نگو مواظب باش."

(دخترم الان 42 ماهه است. ولی از روز تولد سه سالگیش، میگه که من چهار ساله ام.)

*********************************************************

عمه جان همیشه تشنه آیدا، زنگ زده که خیلی دلم برات تنگ شده. جواب میده "خب اگه دلت تنگه چرا نمیایی خونمون" عمه جان میگه که آخه خیلی کار دارم و اصلا وقت ندارم و ... و دخترم بعد از اینکه خوب گوش میده با خونسردی جواب میده" یک روزه که می تونی بیایی. یه روز هیچ اتفاقی نمی افته"

*********************************************************

داره کارتون میبینه و تمام حواسش به کارتونه. متوجه می شم که داره با پوست کناره دستش بازی بازی میکنه. بی هوا صدام بلند میشه و با لحن تندی میگم: آیدا، مگه بهت نگفتم با انگشتت بازی نکن تا پوستش کنده نشه؟ 

چند ثانیه ای به من خیره شد و بعد در حالی که بغض کرده بود و اون چونه زیبا و قشنگش می لرزید گفت: "تو که بهترین مامان دنیا هستی، تو که مهربونترین مامان هستی، آخه چرا با من اینطوری حرف می زنی؟" 

*********************************************************

تا 50 رو خیلی خوب میشماره. به 60 که می رسه ادامه میده"شصتادو یک، شصتادو دو و ....."

*********************************************************

یه مدتیه که خودش به تنهایی می تونه بره دستشویی. خودش با کمک چهارپایه کوچولوش میشینه رو توالت فرنگی. خودش رو میشوره. با صرف کردن مقدار زیادی دستمال خودش رو خشک میکنه. دستهاشو هم میشوره و میاد بیرون. کلللللللی کیف میکنم. 

*********************************************************

مامان بزرگ و بابا بزرگ خونمون هستن. شب ازش سوال میکنم: مامانی امشب می خوای پیش کی بخوابی؟ "پیش مامان بزرگ" مسواکت رو کی بزنه؟ "مه مه" ای بابا مامانی من پس چوب الفم؟ "بله مامان شما چوب الفی" وقتی قیافه معترض منو میبینه به سرعت میاد منو محکم بغل میکنه و میگه"تو عزیز دل منی، تو همه کس منی، من تو رو با هیچیه دنیا عوض نمی کنم" 

صدای خنده همه و قندهایی که توی دل من آب شدند عالمی داشت.

********************************************************

رفتم دم مهد دنبالش. قبل از اینکه توی ماشین بشینه میگه"."مامان من خیلی تنهام. نه خواهری نه برادری. توی اتاقم حوصله ام سر میره. آخه چقدر با عروسکهام بازی بکنم. حداقل بیشتر بریم مهمونی."

********************************************************

تقریبا همه آهنگهایی که من می خونم رو یاد میگیره و برای خودش زمزمه میکنه. نمی تونم بگم چه لذت و شعف وصف ناپذیریه شنیدن این آهنگها از زبان شیرین یک فرشته.

*******************************************************

ای بی وفا راز دل بشنو از خموشی من این سکوت مرا نا شنیده مگیر

*******************************************************

دل به تو دادم فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم بخند

*******************************************************

ای ساربان ای ساربان لیلای من کجا می بری با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری

*******************************************************

گل سنگم گل سنگم چی بگم از دل تنگم 

*******************************************************

/ 1 نظر / 24 بازدید
ماریا

چه عجب خانوم دلمون تنگ شده بود [قلب]