برگشتیم

سلام به همه دوستان عزیزی که در تمام این دوران غیبت نه چندان کوتاه، با کامنتها و پیامکهاشون جویای احوال ما بودند. اعتراف می کنم که از اینکه کسانی بودند که نوشتن یا ننوشتنم براشون مهم بود حس خیلی حوبی داشتم.

امروز که من اینجا نشسته ام و این پست رو می نویسم، دقیقا 80 روز از زندگی جدید ما سپری شده. با خودم تصمیم گرفته بودم که مدتی دنیای مجازی رو کنار بگذارم تا کمی به اوضاع جدبد مسلط بشم و به زندگی جدید عادت بکنم. 

بالاخره بعد از مدتهای مدید فکر کردن و سنجیدن همه آنچه که در زندگی من به عنوان یک همسر،یک مادر و یک پریسا وجود داشت، تصمیم گرفتم که ترک کار کنم و زمان بیشتری برای زندگی کردن صرف کنم. 

اولین قولی که به خودم دادم این بود که تحت هیچ شرایطی به خودم دروغ نگم و هر زمانی که پشیمان شدم و یا به این نتیجه رسیدم که اشتباه کرده ام، شجاعت گفتن این واقعیت را حداقل برای مادرهایی که تردید در انجام این تصمیم دارند، داشته باشم تا مادر دیگه ای اشتباه من رو تکرار نکنه. واقعیتی که در این هشتاد روز با اون روبرو شدم، لحظات نابی که توی همین مدت کوتاه داشتم، آرامش غیرقابل توصیف آیدایم، ابراز خوشحالی و رضایت هر روزه از مردی مثل ایمان که تقریبا هیچوقت احساساتش را ابراز نمی کرد، همه و همه من رو در جایگاه امروزم قرار داده که با یقین تمام می گویم که تصمیمم نه تنها اشتباه نبوده که هوای تازه ای در کالبد زندگیمان دمیده. هوای تازه ای که استشمام آن در هر سه مان کاملا مشهود است و چه بسیار کسانی که حتی بعد از گذشت زمان بسیار زیاد ما را دیدند و به انحاء مختلف ابراز خوشحالی و البته تعجب کرده اند از اینهمه تغییرات ما و زندگی جدیدمان.

با شروع زندگی جدیدمان، تغییرات عمده ای در رفتارم با همه اطرافیانم داده ام. کوله بار سنگینی از تجربه روابطم، شکل جدیدی به روابط و دوستیهایم داده و البته پریسای آرام و شادی در پیش رویم گذاشته که کنار آمدن با او هم بسیار آسانتر شده. مدتها بود که برخی از حسهای قدیمی در زندگیمان و در روابطم با ایمان رنگ باخته بود و واقعا در حال از دست رفتن بود، ولی در حال تجربه کردن تک تک آنها هستم و این با همه دنیا برایم برابری میکند. البته برای من برابری میکند. احتمالا که نه، یقینا کسانی هم هستند که مسائل دیگری در زندگی براشون اهمیت بیشتری داره و خب مطمئنا به دنبال بهبود دادن و حفظ کردن آنها باید باشند. آیدا به طرز عجیبی آرام و شاد شده است. برخی روزها ایمان چندین بار می گوید که شرایط جدید آیدا بسیار خوشایند و آرامش بخش است. و تک تک اینها،ذرات گمشده پازل زندگی من بود که به دنبال پیدا کردن هر کدامشان روزها و شبهای بسیاری گیج و سر در گم به دور خودم و زندگیم می پیچیدم. واقعا خدا را به خاطر تک تک این ثانیه های ناب شکر می گویم.  

این مدتی که از اینجا و همه دوستان مجازی دور بودم، اتفاقات زیادی افتاده و امروز من به وب بیشتر دوستهای خوبم سر زدم. از دوستان عزیزی که رمز دو پست آخری رو خواسته بودند معذرت خواهی میکنم. اون پستها مطلب خاصی ندارند. این دوتا پست، دلایل ترک کارم هستند که برای آیدایم نوشته ام تا وقتی بزرگ شد، بدونه در شرایط کودکی اون تصمیمات زندگیمون به چه ترتیبی بوده و البته مسائلی هم درش هست برای یک پریسا که ممکنه روزی شرایط اخذ تصمیمش رو فراموش کنه.

خب حالا که اینها رو نوشتم احساس سبکی خوبی دارم. انگار دینی به گردنم بود که انجامش دادم. برای امروز دیگه کافیه. خیلی زود دوباره میام و راجع به دختر گلمون براتون می نویسم.

/ 5 نظر / 21 بازدید
مستانه

چــــــــــــــــــــــــــه قدر بودن تو خوب است پریسا و چقدر دوباره خوندنت و دونستن اینکه همه چیز بهتر از قبل شده خوبه ، منم خدا رو شکر میکنم راستش به نظر منم ادمها اولویت هاشون متفاوته منم می گم اگه نیاز مالی نباشه چه ایرادی داره ادم توی خونه باشه و بچه اش لذت ببره از زندگی و بوی ناهار توی خونه بپیچه و ...واااااااااای منکه خیلی دوست داشتم یه چند تایی بچه داشتم و این مدلی زندگی میکردم

ماریا

امیدوارم همیشه شاد باشی عزیزم

پونه

چقدر خوبه و خوشحالم برات پریسای دوست داشتنی گاهی تو زندگی شرایطی پیش میاد که مسیر زندگی رو دگرگون می‌کنه و همین که قدر ثانیه‌های زندگیت رو می‌دونی و ازشون لذت می‌بری عالیه